تسليم
هر روز
سرداراني از من به تو تسليم مي شوند
هر ساعت دژي از من فرو مي ريزد
هر دقيقه سربازان من
با پرچمي سپيد
نام تو را آواز مي خوانند
و من هر ثانيه بيشتر دلتنگت مي شوم
طرح
از تو که حرف می زنم
دوستانم
نام عطرم را می پرسند
نگاه
همین که اتفاق بیفتی مرا
نگاه !
تاکهای انگور
ازچشمهای تو
تا دستهای من
می رود بالا
که من " شرابی تلخ می خواهم .... "
تلخ
سالهاست مرا از یاد برده ای
شیرین !
این روزها به هر بهانه ای
ولگردم
خیابانهایی را که به تو می رسند
تا اتفاق بیفتم تو را
نگاه !
اين بي نصيب ِ بي سرو سامان ِ بي كلاس
مردي كه پيش چشم تو از گير مي رود
مانند روزه دار گرفتار چاي و ناس
بي هيچ خير و باره فقط شعر گفته است
مردي كه كم كَمَك شده با مرده ها جناس
مردي كه مادرش گله دارد از او زياد
گاهي به طعنه گفته و گاهي به التماس :
« اين چِرت و پرت ها كه تو را نان نمي دهد
ديگر گذشت دور قناعت به نان و ماس
از درس وشاعري كه به جايي نمي رسي »
هي با حبييب و هادي و احمد شدم قياس
.....
....
لبهات مرا به گفتگو آورده است
بگذار كه در عشق تو بدنام شوم
عشق تو برام ، آبرو آورده است
لبخند بزن !
لبخند بزن ! جهان به كامت باشد
اندوه و دل تنگ ،حرامت باشد
خورشيد شدن براي تو آسان است
بگذار كه آسمان به نامت باشد
درست ۶۰ روز است که در افغانستان هستم و از دنیای چت و ایمیل و وبلاگ دور افتاده ام .
دلم برای مشهد و مشهدی ها تنگ شده برای دردری و چای وسیگاری که با دوستان می خوردیم و می کشیدیم .
با من که پرنده ام قفس بازی کرد
با بازدَم و دَمَم نفس بازی کرد
هی آمد و رفت و آخرین بار که رفت
می گفت که با دلم هوس بازی کرد
لبخند شکوفه و عسل دارد یار
یک باغ انار در بغل دارد یار
انگار به هر سوال بی پاسخ من
از بوسه و ناز راه حل دارد یار
مزار شریف ۱۹ مهر ۱۳۸۷

يك خبر خوب براي اهالي داستان!
به تازگي مجموعه داستان «گل سرخ دل افگار» اثر نويسنده و محقق توانمند مهاجر به بازار كتاب عرضه شده است. اين كتاب حاوي نه داستان كوتاه است.
قسمتي از داستان «خواب پادشاهي» را در زير مي خوانيم.
«عبدل يك شب كه از كوه آمد، دختر خان را پيش قلعه ديد و عاشقش شد. آه كه چه ديده بود! پري اي كه يك راست از پشت كوه قاف آمده بود. ستنگ و بي خيال پيش دروازه ايستاده بود و به جايي نگاه مي كرد كه هيچ جا نبود.فقط يك لحظه نگاهش با نگاه حيران چوپان تلاقي كرد. يك نگاه تصادفي و گذرا. اما همان نگاه بود كه روز چوپان را سياه كرد......»
خواندن داستانهاي اين كتاب را به علاقه مندان شديدا توصيه مي كنم.
مشخصات كتاب:
محمد جواد خاوري
گل سرخ دل افگار
طرح جلد: محسن حسيني
انتشارات عرفان
تعداد صفحات: 176
تيراژ: 3000
قيمت: 2100 تومان
از شيرهاي آب
آتش مي وزد
و در چشم هاي تو
برف مي بارد
آنقدر كه گونه هاي مرا سرخ مي كند
اين مورچه نمي داند
چه كسي سر رسيد ها را ورق مي زند؟
الان كدام فصل سال است؟
فقط مي داند
بي آنكه
لبخندي از تو را
به لانه برده باشد
عمرش به سر رسيده است
سرگرمی ما در این جهان اندوه است
صبحانه که می خوری خودت می بینی
انگار جهان یک استکان اندوه است
امروز نو بهار است ساغر کشان بیایید
گل جوش
باده دارد تا گلستان بیایید
موسسه فرهنگی درّ دری به مناسبت گرامی داشت دهمین سال
فعالیت های فرهنگی و ادبی اش برگزار
می کند.
جنگ ادبی
- هنری درّ دری
برنامه ها:
- گزارش فعالیت های موسسه در دری
- شعر خوانی و قصه خوانی
- اجرای موسیقی سنتی افغانستان
- سخنرانی سرکنسول افغانستان در مشهد
- تقدیر از شاعران و نویسندگانی که اولین مجموعه آثار آنان به چاپ رسیده است
- تقدیر از همکاران موسسه فرهنگی در دری
مکان: مشهد چهارراه نخریسی،تالار تربیت
زمان: سه شنبه 4/4/1387 ساعت 5 عصر
حضور شما در این محفل نشان ارج نهادن به فرهنگ و ادب است.
